A young man, gifted with high intellect and deep pearls of wisdom, chose the quiet corner of the assembly. He stayed silent, even when the air was thick with the debates of the scholars.
His father urged him: “My son, why keep your light under a shroud? Speak, that they may see your worth.”
The son replied: “I would rather they wonder why I am silent than have them ask why I am ignorant. I fear the embarrassment of a question I cannot answer.
Remember the Dervish? He was simply mending his own worn-out sandals with a few nails. A passing officer saw the hammer in his hand and seized him by the collar, shouting: ‘Excellent! Since you are so handy with a nail, come and shoe my horse!’“
Arabic Translation
شابٌ حَكيمٌ له حظٌ وافرٌ من المَعرفة العالية، ولا يحب مخالطة الأخرين (على الرغمِ من علمهِ العالي ومعرفتهِ)، كلما جَلسَ في عدةٍ من مجالسِ العلماءِ، أغلقَ فمه عن التحدث
ذاتَ مَرةٍ، قالَ له أبوهُ: يا وَلدي، قُل أنت أيضاً ما تَعرفه، فَردَ الابن (*يا أبتي): أخشى أن يَسألوني عن ما لا أعرفهُ، فأخجلُ من عدم إجابتهم (أجلب العار لنفسي/أجلب الخجل لنفسي/لحُضني)
ألم تسمع بأن صُوفياً كان يَدقُ
بنعليهِ بمساميرٍ عِدة؟
فأمسك به قائد من العسكرِ من كمه (ردائهِ)
وقال له: تعال، قُم بنفس الفِعل لحدوةِ حصاني (يعني تعال دق المسامير كما تفعل مع نعلكَ، لتثبت حدوة حصاني)
Persian text
جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی
باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی، گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم
نشنیدی که صوفییی میکوفت
زیرِ نعلینِ خویش میخی چند؟
آستینش گرفت سرهنگی
که: بیا نعل بر ستورم بند
- «طبعی نافر» به معنای
سرکش، نافرمان، پراکنده و گریزان از جمع است، که بیشتر در ادبیات کهن فارسی، به ویژه در حکایتهای گلستان سعدی به کار رفته و اشاره به کسی دارد که با وجود دانش و فضیلت، گوشهگیر است و در محافل دانشمندان سخن نمیگوید و از گفتن آنچه نمیداند شرم دارد، و معنای اصلی آن «گریزان و پراکنده از جمع» است، نه صرفاً «نافرمان





