It is told that a man of great status and high standing possessed a servant of rare and exquisite beauty, whom he regarded with the utmost sincerity and affection.
One day, he remarked to a friend: “What a pity that this servant, despite his radiant face and noble qualities, possesses such a sharp tongue and speaks with such insolent boldness.”
The friend replied: “O my brother! Once you have admitted him into the sanctuary of your friendship and love, do not expect him to treat you as a master. When the lover and the beloved are gathered together, the roles of owner and owned vanish—the distinction between master and slave is no more.”
When the Master dotes on a youth so fair, With smiles and games and a playful air,
Marvel not if the youth takes the Master’s throne, And the Master bears the servant’s burden as his own
Arabic Translation
يقولون بإن أحدُ الكِبارِ (كبير قومٍ أو سيد ذو جاهٍ) كان لديه عبدٌ نادرَ الوسامةِ، وكان يَنظرُ إليهِ بنظرةِ المودةِ والإخلاصِ
قالَ لأحدِ أصدقائهِ: يا للأسف على هذا العَبد، سوف يكون عبداً ذا وسامةٍ فائقة وصفاتٍ لائقةٍ، لو لم يكن يتحدث بوقاحةٍ وقلة أدبٍ
فقالَ الصَديق ردا على الكلامِ: «يا أخي! إذا أعترفت بأنه صديقٌ، صاحبٌ لكَ، فلا تتوقع منه يَعاملكَ كسيد له، فإذا جاء الصديقُ وصديقه/العاشق والمَعشوق معاً، انتهى دور المالكِ والمَملوكِ -/ *أنتهى وصف المالكِ والعبدِ»
السيدُ مع عبدٍ ذي وجهٍ وسيمٍ
عندما يحين وقت اللعبِ والابتسامةِ
ليس من العجبِ أن يأمر كالسيدِ
و هذا يَحملُ عِبءَ اللطافةِ كالعبدِ
Persian text
گویند خواجهای را بندهای نادر الحُسن بود و با وی به سبیلِ مودّت و دیانت نظری داشت
با یکی از دوستان گفت: «دریغ این بنده، با حُسن و شَمایِلی که دارد اگر زباندرازی و بیادبی نکردی.»
گفت: «ای برادر! چو اقرارِ دوستی کردی، توقّعِ خدمت مدار که چون عاشق و معشوقی در میان آمد، مالک و مملوک برخاست.»
خواجه با بندهٔ پریرخسار
چون در آمد به بازی و خنده
نه عجب، کاو چو خواجه حکم کند
واین کشد بارِ ناز چون بنده
زبان درازی: در فارسی به معنی
گستاخی، پرحرفی، بدزبانی، یا سخن گفتن به شکلی خارج از حدود ادب و احترام است، که میتواند شامل عیبگویی، شکایت و جسارت در گفتار باشد و معمولاً بار معنایی منفی دارد. کسی که زبان دراز است، «زبان دراز» نامیده میشود و به کسی گفته میشود که جسورانه و بدون ملاحظه حرف میزند
پریرخسار: در فارسی به معنای
کسی است که چهرهای به زیبایی و لطافت «پری» (موجود افسانهای زیبا) دارد؛ یعنی «خوش چهره»، «زیبارو» یا «دارای چهرهای پریمانند»، ترکیبی از «پری» (فرشته/موجود زیبا) و «رخسار» (چهره/رو/گونه)





