A learned scholar once entered into a debate with an atheist. He brought forth every proof of reason and every jewel of eloquence, yet the disbeliever remained unmoved by his arguments. Seeing this, the scholar chose to “cast down his shield”—he ceased his defense, surrendered the argument, and departed.
A bystander questioned the scholar: “You possess such immense knowledge and literary grace; you had an answer for every doubt. Why did you leave the field and allow him to think he had won?”
The scholar replied: “My knowledge is rooted in the Holy Qur’an and the wisdom of the righteous elders. Since he holds no faith in these foundations and refuses to hear them, what benefit is there in me remaining only to hear his blasphemy?”
To those who know nothing of the Truth and have lost the path to its light, The most profound answer is to offer no answer at all
Arabic Translation
حدثت مُناظرةٌ بين عالِمٍ فاضلٍ، وأحدُ المُلحدينَ، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ (فردا، بشكل منفردٍ يقصد، وليس بمجموعٍ شامل، مثلما يقولون دائما/ لعنهم ألله قاطبة)، فلم يَقتنع المُلحد بُحججِ العالِمِ، فكف العالِم عن التحدث مع المُلحد، وغادر (في القصة سعدي يقول رمى درعه وغادر، وكأنه سلم نفسه للفشل، أستسلم، بعدم امكانية اقناع الملحد، وكف عن الحديث وغادر)
فقال شَخصٌ للعالِم: أنتَ تمتلك من الفضل في العلمِ والادب الكثير، ولم تبق حَجة الا والقيتها أمام المُلحد (لكن لم تستطع اقناعه)؟
فرد العالم الفاضل: أنا علمي من القرآنِ وأحاديث الشيوخ الفضلاء السابقين، وبدين هؤلاء هو لايؤمن، ولم يَسمع بها، فما الفائدة التي اجنيها من سماعي كفره؟
ذلك الشخص الذي لايعلم عن القرأن شيئا، ولا يعرف طريقه (طريق الوصول للقرأن والإستماع له وفهم معانيه)
فسيكون من الافضل اجابتهِ بمثل: لا أستطيع اجابتك (اتركه بدون اجابة افضل بكثير من اجابته)
Persian text
عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از مَلاحده، لَعَنَهُمُ اللهُ عَلیٰ حِدَةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بیدینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ و او بدین ها معتقد نیست و نمیشنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به چه کار میآید؟
آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی
آن است جوابش که: جوابش ندهی
***
«سپر بینداخت» یا «سپر انداختن» در فارسی به معنای
تسلیم شدن، تن دادن به شکست، عاجز شدن و دست از مبارزه کشیدن است و کنایه از تسلیم در برابر دشمن یا شرایط سخت است، در واقع سرباز سپرش را به زمین میاندازد و از جنگ فرار میکند یا دست از مقاومت میکشد.
«جوابش ندهی» در زبان فارسی به معنای «
به او پاسخ ندهی» یا «به سخنان و درخواستهایش اعتنا نکنی» است و معمولاً وقتی به کار میرود که فردی به دنبال چیزی است (مثل توجه، حرف، یا خواسته) و طرف مقابل عمداً او را نادیده میگیرد یا از دادن پاسخ امتناع میکند؛ یک حالت بیاعتنایی عمدی است، همانند «بهش گوش نده» یا «فقط انجامش نده» که در متون عربی مشابه «لا تُجب» به کار رفته است.
***





