A man’s beautiful young wife died, and his elderly mother-in-law remained in the house (the deceased wife’s house was inherited), settled there. The man was tormented by constant interaction with her, and he had no choice but to continue living with her. Then, some acquaintances came to ask how he was doing (after his wife’s death).
One of them asked him: “How are you coping after the loss of your dear companion (your wife)?”
He replied: Not seeing my wife is not as difficult for me as seeing my mother-in-law (who lives with me)
The rose was stolen from me, but the thorns remained
The treasure was taken, but the snake stayed where it was
My eye to see the tip of the spear;
It is better for me than seeing the faces of my enemies
It is necessary to sever ties with a thousand friends so that you are not forced to see an enemy among them.
(*In certain cases, it is necessary to abandon a thousand friends so that you do not one day have to face a potential enemy among these friends or superficial relationships.)
Arabic Translation
ماتت زَوجة أحدهم صاحبةُ جَمال في ريعان الشبابِ، وبقيت حَماته العجوز بسبب المَهر (بيت الزوجة التي ماتت، أمها بقيت في بيت بنتها) في البيت مُستقرة، والرجل تَعذبت روحه من كثرة الحديث معها، ولا يوجد حل له سوى البقاء ساكناً معها/ساكنة في البيتِ معه، حتى جاء أشخاصٌ من معارفهِ يسألوه عن حالهِ (بعد وفاة زوجتهِ)
فقال أحدهم له: كيف حالك بعد فراق الرفيق العَزيز (زوجتك)؟
فردَ عليه: عَدم رؤية الزَوجة ليس صَعباً عليّ مثل رؤية الحماةِ (ساكنة معي)
الوَرد سَرق مني، والشوك بقي معي
أُخذَ الكنزُ، والثعبان بقيَ في مكانهِ (أحد التصورات بوجود ثعبان يحرس كنزاً)
عينى ترى رأس الرمحِ
هو أفضل لدي من رؤية وجوه الأعداءِ
من الواجبِ قطع العلاقةِ بألف صديقٍ
حتى لا تضطر لرؤية عدوا لكَ من (بينهم)
(*في حالات معينة، من الضروري التخلي عن الف صديقٍ، كي لا تتعرض في يومٍ ما الى مواجهة عدوٍ محتمل من بين هؤلاء الاصدقاء، أو العلاقات السطحية)
Persian text
یکی را زنی صاحب جمالِ جوان درگذشت و مادرزن فرتوت به علّتِ کابین در خانه مُتَمَکِّن بماند و مرد از مُحاورتِ او به جان رنجیدی و از مجاورتِ او چاره ندیدی، تا گروهی آشنایان به پرسیدن آمدندش
یکی گفتا: چگونهای در مفارقتِ یارِ عزیز؟
گفت: نادیدنِ زن بر من چنان دشخوار نیست که دیدنِ مادرزن
گل به تاراج رفت و خار بماند
گنج برداشتند و مار بماند
دیده بر تارکِ سَنان دیدن
خوشتر از رویِ دشمنان دیدن
واجب است از هزار دوست برید
تا یکی دشمنت نباید دید
عبارت «واجب است از هزار دوست برید تا یکی دشمنت نباید دید» به این معنی است که گاهی برای حفظ امنیت و دوری از خطر یک دشمن بالقوه، باید از بسیاری از دوستان و روابط دست کشید و قطع ارتباط کرد، زیرا حفظ آن تعداد زیاد دوست به قیمت خطر یک دشمن، منطقی نیست و باید از بین دوستان گذشت تا به یک دشمن نرسید، که در واقع اهمیت دوری از دشمن را بر دوستیهای متعدد میرساند





