A group of wicked men, opposed to the practices of the dervishes, came to a dervish, insulted him, struck him, and greatly angered him.
He complained of his lack of patience to the sheikh of the Sufi order, telling him what had happened with these wicked men.
The sheikh said: “My son, the garb of the dervishes is the garb of contentment. Whoever cannot bear anger because of this garb is a pretender, and the garb is forbidden to him.
The vast sea is not disturbed by a stone. But the gnostic who is quick to anger is still shallow.
If misfortune befalls you, be patient with it, for through forgiveness you are cleansed of sins.
My brother, since you will ultimately be buried in the dust, be wise.” Humble, before you reach that point
Arabic Translation
جاءَ جماعةٌ من الأشرارِ مُخالفين (ضد تصرفات الدراويش) لدرويشٍ، فشتموه، ضربوه، وأغضبوه (أزعجوه بشدةٍ)
فأشتكى قِلة صَبرهِ إلى شيخ الطريقة (الطريقة الصوفية)، مُتحدثاً له بما حصل من هؤلاء الإشرار
قال الشيخ: يا بني، لباسُ الدراويش (المُتعففين) هو لباسُ الرضا (القناعة)، ومن لا يَصبر على السخطِ بسبب هذا اللباس فهو مُدعٍ، واللباسُ مُحرم عليهِ
البحر الواسع لا يتعكر صفوه من حجرٍ (واسع جدا لايتأثر بمجرد حجر)
ولكن العارف (رجل الدين الزاهد) الذي يَغضب بسرعة، لا يزال ضَحلًا (لم يتعلم بما يكفي)
إن أصابكَ مَكروه، فاصبر عليه
فبالمغفرة تُطّهر من الذنوبِ
يا أخي، بما أنك سَتدفن في التراب في النهاية (ستصبح جزءاً من تراب الارض)
فكن مُتعقلاً، متواضعاً، قبل أن تصل لذلك الحال
Persian text
طایفهٔ رندان به خلافِ درویشی به در آمدند و سخنان ناسزا گفتند و بزدند و برنجانیدند
شکایت از بیطاقتی پیشِ پیرِ طریقت برد که چنین حالی رفت
گفت: ای فرزند! خرقهٔ درویشان جامهٔ رضاست، هر که در این کسوت تحمّلِ بیمرادی نکند مدّعی است و خرقه بر او حرام
دریایِ فراوان نشود تیره به سنگ
عارف که برنجد تُنُکآب است هنوز
گر گزندت رسد، تحمل کن
که به عفو از گناه پاک شوی
ای برادر چو خاک خواهی شد
خاک شو، پیش از آن که خاک شوی





