One of the righteous men saw in a dream a king in Paradise and an ascetic in Hell.
So he asked: What caused this king (the king in the high Paradise) to attain such a high rank, and what caused that ascetic to attain such a low rank (the lowest level of Hell)? Where people believed the opposite of what was in the vision.
Then came the call (perhaps a call imagined from God as a response to this righteous servant who had this vision): This king is in Paradise because of his love for the poor, and this ascetic is in Hell because of his closeness to kings.
What is the use of outwardly modest clothing and patched garments if the heart (the heart of this ascetic) is corrupt?
Purify yourself from reprehensible deeds
You have no need for the outward appearance of an ascetic
Be of the character of a poor person (pure of heart) and wear a Tatar hat (a distinctive hat worn by women, Mongolian/Tatar women during Sa’adi’s time)
Wear anything outwardly, but what truly matters is a pure heart (inner essence)
Arabic Translation
رأى أحدُ الصَّالِحِينَ في المنامِ مَلِكًا في الجَنَّةِ وزَاهِدًا في النَّارِ
فسَأَلَ: ما الَّذِي أَوْجَبَ دَرَجَاتِ هَذَا (الملك في الجنة العالية) وَسَبَبُ دَرَكَاتِ (الدرك الاسفل من النار) لذَلِكَ (الزاهد)؟ حيث كان النَّاسُ يُؤْمِنُوا بعكس ما كان في الرؤيا
فَجَاءَ النِّدَاءُ (ربما نداء متصور من ألله كجواب لهذا العبد الصالح الذي رأى هذه الرؤيا): بإِنَّ هَذَا الْمَلِكَ فِي الْجَنَّةِ بِمَحَبَّتِهِ لِلْفُقَرَاءِ، وَهَذَا الزَّاهِدُ فِي النَّارِ بِتَقَرُّبِهِ إِلَى الْمُلُوكِ
مَا فَائِدَةُ اللباس المُتعفف (ظاهرا) وَالرُقع في الملابسِ، إِذَا كَانَ الْقَلْبُ (قلب هذا الزاهد) فَاسِدًا؟
أَبْرِئْ نَفْسَكَ مِنَ الْأَعْمَالِ الْمَذْمُومَةِ
لَيْسَ لَكَ حَاجَةٌ بِقُبْعَةِ الزاهد (ظاهراً)
كُنْ ذَا صِفَاتِ الْفَقِيرِ (قلباً طاهرا) وَالبس قُبْعَةَ تَتَارِيَّةً (قبعة مميزة تلبسها النساء، نساء المغول/التتار في وقت سعدى)
ألبس أي شيء في الظاهر، لكن، اهم شيء القلب الطاهر (الجوهر الداخلي)
Persian text
یکی از جملهٔ صالحان به خواب دید پادشاهی را در بهشت و پارسایی در دوزخ.
پرسید که موجبِ درجاتِ این چیست و سبب دَرَکاتِ آن؟ که مردم به خلاف این معتقد بودند.
ندا آمد که این پادشه به ارادتِ درویشان به بهشت اندر است و این پارسا به تقرّبِ پادشاهان در دوزخ.
دَلْقت به چه کار آید و مِسْحیّ و مُرَقَّع
خود را ز عملهایِ نکوهیده بری دار
حاجت به کلاهِ بَرَکی1 داشتنت نیست
درویشصفت باش و کلاهِ تَتَری2 دار
- «کلاهِ بَرَکی»
به کلاهی گفته میشود که از «برک» ساخته شده است. «برک» نوعی پشم شتر یا نمد است که درویشان و زاهدان از آن کلاه میدوختند. ↩︎ - کلاهِ تتری به کلاهی گفته میشود که زنانِ تاتار (مغول)
بر سر میگذاشتند. این عبارت معمولاً به یک پوشش سر با طرح و شکلی خاص که متعلق به فرهنگ تاتارها بوده، اشاره دارد. ↩︎





