I die in your arms
In the embrace that burns me with the warmth of a loving body
In the embrace that quenches my thirst with soft lips
I die in your arms
In the embrace that makes me bloom despite the autumn
In the embrace that makes me tremble at your touch
In the embrace that lifts the burden of life from me
In the embrace that erases the whole world for me
In the embrace that silences my sobs and cries
I need nothing but to stay in your arms
I die in your arms
I fear that one day the feelings of love will imprison you
That you will leave me and go with someone else
Someone who scorns the sorrow of others
Someone who has no heart and no feeling for life
In this situation, my world has become darkness
Living in this world after that has become like a prison
Stay with me, despite the sad fate and the hateful enemies
Please, protect me from the eyes of enemies in your arms
In the embrace that is so intimate, so precious, and so long awaited
Days and nights My heart aches with longing for you,
As the Lord has ordained my destiny with you,
Blessed is the hour before death when I am freed from pain.
I die in your arms,
In the embrace that burns me with the warmth of your loving body,
In the embrace that quenches my thirst with your soft lips,
I die in your arms.
In the embrace that makes me bloom even in autumn,
In the embrace that makes me tremble at your touch,
In the embrace that lifts the burden of life from me,
In the embrace that erases the whole world for me,
In the embrace that silences my sobs and cries,
I need nothing but to remain in your arms,
I die in your arms.
Arabic Translation
أموت بين أحضانك
في الأحضان التي بدفء الجسد المحب تحرقني
في الأحضان التي تروي عطشي بشفاهها الناعمة
أموت بين أحضانك
في الأحضان التي تجعلني أزهر رغم الخريف
في الأحضان التي تجعلني أرتجف من لمساتك
في الأحضان التي تزيل عبء الحياة عني
في الأحضان التي تمحو العالم كله من أجلي
في الأحضان التي تُسكت نحيبي وصراخي
لا أحتاج شيء سوى البقاء في أحضانك
أموت بين أحضانك
أخشى في يوم من الأيام أن تأسرك مشاعر الحب
تتركني وتذهب مع شخص أخر
شخص يزدري حزن الأخرين
شخص ليس لديه قلب وليس في صدره احساس بالحياة
في هذا الوضع أصبح عالمي ظلام
العيش في هذا العالم بعدها أصبح مثل السجن
أبقى معي، رغم المصير المحزن، والأعداء الحاقدين
رجاءا، أحفظني من عيون الأعداء بين أحضانك
في الأحضان الحميمة جدا، والعزيزة جدا، والتي طال إنتظارها
أيام وليالي قلبي حزين للغاية مع الذكريات
كما صنع الرب مصيري معك
طوبى للساعة التي تسبق الموت والتي أتخلص فيها من الألام
أموت بين أحضانك
في الأحضان التي بدفء الجسد المحب تحرقني
في الأحضان التي تروي عطشي بشفاهها الناعمة
أموت بين أحضانك
في الأحضان التي تجعلني أزهر رغم الخريف
في الأحضان التي تجعلني أرتجف من لمساتك
في الأحضان التي تزيل عبء الحياة عني
في الأحضان التي تمحو العالم كله من أجلي
في الأحضان التي تُسكت نحيبي وصراخي
لا أحتاج شيء سوى البقاء في أحضانك
أموت بين أحضانك
Persian Lyrics (Tajiki)
در آغوش تو میمیرم
در آغوش کی از گرمی جانسوز تنت سوزم
در آغوش کی از لبهای نرمت با دهان نوشم
در آغوش تو میمیرم
در آغوش کی به رغم خزانها سبز و گلپوشم
در آغوش کی از احساس لرزشهای رویاییش مدهوشم
در آغوش کی بار زندگی میفتد از دوشم
در آغوش کی میگردد همه دنیا، فراموشم
در آغوش کی جای داد و فریاد است، خاموشم
مرا این گنج دولت است که با تو، همآغوشم
در آغوش تو میمیرم
از آن ترسم، که در سودای عشق و عاشقی روزی
مرا بگذاری و دل بر کسی بندی که چون باشد
که چشمش حسرت دنیای دون دارد
نه شوره در دلم از سینهش ذوق جنون دارد
و آنگه این همه دنیای من کور است
دگر زیستن برایم در جهان مانند گور است
تو بر قصد زمان و خصم نامردان با من باش
مرو از چشم بدبینان در آغوشم پناه بنما
در آغوش کی عجاز است احسان است و آرمان است
دلم بر یاد آن روز و شبانگه سخت حزمان است
کی ازید با تو تقدیم بپیوست
خوش آن ساعت که پیش از مرگ، از یک درد شیرینه
در آغوش تو میمیرم
در آغوش کی از گرمی جانسوز تنت سوزم
در آغوش کی از لبهای نرمت با دهان نوشم
در آغوش تو میمیرم
در آغوش کی به رغم خزانها سبز و گلپوشم
در آغوش کی از احساس لرزشهای رویاییش مدهوشم
در آغوش کی بار زندگی میفتد از دوشم
در آغوش کی میگردد همه دنیا، فراموشم
در آغوش کی جای داد و فریاد است، خاموشم
مرا این گنج دولت است که با تو، همآغوشم
در آغوش تو میمیرم





